سلام
با هر کی حرف میزنم میگه یه برفی اومده
منم دلم برف خواست
دیگه گفتم یه آپ برفی کنم

پرده را كنار ميزنم، پشت پنجره برف ميبارد. و گلولههاي سپيد برف نرسيده به زمين، هوار ميشوند روي ذهن تشنهام، خنك ميشوم و لذت سپيدي وول خورد زير پوستم...
فكريام كه امروز ميتوانست چه روز خوبي باشد..... مثل همه آن سالها، كه در روز برفي ميزدم به خيابان و از فشرده شدن گلولههاي برف زير گامهايم لذت ميبردم... رفتن، بي آنكه عجلهاي در كار باشد...

فرشتگان بال های خود را می تکانند و برف می بارد ..

+
نوشته شده در 86/10/12ساعت 14:54 توسط مرجان
|
